ابتدا نیت کرده و سپس به خواهر و مادر آیدا فحش میدهید! و بعد از آن صفحه ای از کتاب "هوای تازه" را باز میکنید:

فال من:

وارطان!

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

وارطان سخن نگفت ؛

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

وارطان سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

وارطان سخن نگفت؛ چوخورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

«زمستان شکست» و رفت...



توجه: توی کتاب هوای تازه، برای تحقق آرمان های امام راحل و دفاع از انقلاب در برابر عوامل فتنه(!)، به جای "وارطان" نوشتند "نازلی". به این دلیل:

شاملو پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانیان آشنا شد. وارطان در آن زمان یک شکنجه جهنمی را تحمل کرده بود. چندی بعد یکی دیگر از اعضای حزب توده که دستگیر شد از او نام برد. وارطان بار دیگر زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود تا جانش از جسمش پرواز کرد. شاملو که هم بند وارطان بود شعر وارطان سخن نگفت را سرود که ابتدا برای گذر کردن از سد سانسور، نازلی جای وارطان نشست و به قول شاعر «شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.»


+جنیان و موجودات سوپرنچرال (supernatural) به ما خبر دادند که انسانهای بزرگ و شریفی پای در وبلاگ ما میگذارند و بدون گذاشتن [کا]منت بر وبلاگ ما، از آن خارج میشوند!

+ای انسان بزرگ و شریف! همانا بر توست که بر سر ما منت و بر این وبلاگ کامنت بگذاری!

+اه اه اه. یه لحظه احساس چاپلوس بودن به من دست داد!